37
اینجا/دقیقا همین اطراف/جایی لا به لای نارنج ها و پرتغال های کوچک که از شکوفه گی در
آمده اند/جایی بین درخت های سیب و
آلوچه/وسط بی قراری های آسمان/بین نم نم های گاه و بیگاه اردی بهشتی و رعد ها/آن
وقت هایی که تاریک می شود آسمان..
یک جایی حول و حوش قهقهه ها/توی سر و کله زدن ها/حتی وسط بغض ها/اطراف دل تنگی
برای نوشتن/خواندن...
دقیقا کنار چرت زدن های توی تاکسی/چشم دوختن ها/شالی زارها..
زیر سپیدار/شوری دریا/خنکای آب/اسکله/قایق موتوری ها/هیجان/جیغ...
آن وقت هایی که به چشمان خودم نگاه میکنم/روزهایی که بیشتر از خودم راضی هستم/همان
لحظه هایی که یک چیز کوچک بی قرار ته دلم می جوشد/حسی شبیه به خوشی/لذت/حس مبهم
آرامش..بی قراری...
همان لحظه های دوست داشتنی بوییدن کتاب/بوی عطرها/روان نویس های رنگی/پاک کن ها
گوش دادن...گوش دادن..گوش دادن...
مثل یک a love for lifeیانی...مثل یک untill
the last momentیایکmi todo eres tu
مثل یک باد خنک که آرام نوازشت می کند وقت هایی که داغ هستی...
یا هرچیز خوب دوست داشتنی دیگر
حس ت می کنم...حس میکنم حواست به من هست...همیشه...
خدای مهربانم:)
تازه از تب و تاب شکست دیوار برلین و بعدترش،فروپاشی شوروی کم شده بود که به دنیا آمدم.آوریل 1992.در کشوری که منطقش عدم تعهد بود و روی همه ی سفارتخانه هایش؛شعار نوشته بود:"نه شرقی؛نه غربی".