189

گوش شیطان و غم های روتین زندگی کر،حالم خوبست.هووم.یک جور ملس طوری خوبم.یک جور حس امیدواری به همه چیز نگاه میکنم انگار کن خدا در گوشم خوانده که همین روزها اتفاقات خوبی می افتند.

گوش شیطان کر،بعد از مدتهاست حس میکنم زندگی دارد بهم لبخند میزند.بهم میگوید خوش به حالت به خاطر روزهای در راه...

بعد به خودم میگویم نکند همه ی دلیل این خوشی های بی دلیل؛آرامش قبل طوفان باشد و اینها؟؟
بگذریم...خوشی به ما نیامده!!

188.شعور را اضافه کنیم به شورمان گاهی..

همیشه توی ذهنم؛تصویری از حسین(ع)دارم که بزرگ ست،قوی ست،سرش را بالا میگیرد و در برابر حرف مفت کوتاه بیا نیست.همیشه ی خدا؛تصویر ذهنی م از آقای بزرگی ها،مردی ست که پسرش را زره به تن می فرستد وسط کارزار و پشتش خم میشود از درد؛اما کوتاه بیا نیست.من از حسین (ع) مردی را می شناسم که تا لحظه های آخر؛به قیمت فدا کردن نوزادش؛میخواهد اگر نوری در دل کسی باقی مانده،دستش را بگیرد و بالا بکشدش...که دنبال آزادگی و آزادمردی ست.به هر بهانه ای.

من؛هر سال این روزها؛به مردی فکر میکنم که حتی اگر تنهای تنها هم می بودباز پشتش به خدا گرم بود و کوتاه نمی آمد.که اگر فریاد زد:هل من ناصر..نه برای ترس و کمک گرفتن ؛ که برای آدم پیدا کردن بود.که همین یک فریاد بشود یک خط مشی،یک الگو؛یک سبک زندگی برای آزادگی.وگرنه هیچ کس که نداند؛من وتو میدانیم که اجازه ی افلاک دست بزرگترین مرد خدا بود.من وتو که میدانیم اگر حسین(ع) اراده میکرد؛کائنات لشکر را بهم میریخت.اگر اراده میکرد؛فرات سیل میشد و تا خیمه گاه می آمد.

پس چرا باید هر شب؛برای درآوردن اشک دیگران،از زخم های تن حسین (ع) بخوانند؟چرا هی سعی میکنند تا میتوانند این مرد بزرگ را ضعیف نشان بدهند؟چرا یادمان رفته اصلا چرا وسط آن کارزار؛72مرد و چند زن و بچه؛بین چند ده هزار لشکر اسیر شدند؟که اصلا چرا هر روز عاشورا ست و همه جا کربلا؟

ای کاش بفهمیم/بفهمند اصلا عاشورا یعنی چه...