64
وای باران باران..
شیشه ی پنجره را باران شست،
شیشه ی پنجره را باران شست،
از دل من اما...
اینجا باران دیوانه وار میکوبد...آسمان؛دلش از من هم گرفته تر است انگار....به جای همه تان هوای بارانی را نفس نفس در سینه ام حبس می کنم:)
+ نوشته شده در 2012/9/1 ساعت 19:29 توسط ms.mim
تازه از تب و تاب شکست دیوار برلین و بعدترش،فروپاشی شوروی کم شده بود که به دنیا آمدم.آوریل 1992.در کشوری که منطقش عدم تعهد بود و روی همه ی سفارتخانه هایش؛شعار نوشته بود:"نه شرقی؛نه غربی".