63
کلاه قرمزی و بچه ننه را دوست ندارم...من بعد از اولین سینمایی کلاه قرمزی
دیگر هیچ کدام از محصولات کلاه قرمزی و دوستان را ندیدم!میدانید چرا؟
اینکه انقدر نباید با نوستالوژی یک نسل بازی کرد...انقدر کشش داد....لوث میشود خب...دیگر نمی شود با خیال راحت متعلق به همان نسل دانستش...همه رویش ادعا پیدا میکنند...نمی خواهم...دوست ندارم این اتفاق بیفتد..من همیشه دوست داشتم،کلاه قرمزی فقط همان کلاه قرمزی آقای مرجی(!)باقی بماند...که راضی بود به اینکه فقط دایناسورش باشد..که باهاش گریه کردیم وقتی آقای مرجی بیرونش کرد از خانه...که از دار دنیا فقط یک پسرخاله ی بی اعصاب داشت که راه به راه می خواست نون و نفت بخرد!نه هزار فامیل دور و نزدیک...از همان وقتی که تنگ کلاه قرمزی یک سروناز چسباندند؛دلم نخواست بار دیگر تکرار کنم دیدنش را....کلاه قرمزی فقط با همان رویای دست یار آقای مرجی بودن دوست داشتنی و خواستنی ست...با همان چکمه های بامزه و شلوار خانگی...
اینکه این همه در ساخت کلاه قرمزی هایی که از بغل اولین سری بیرون زدند خلاقیت به خرج داده اند؛درست...اینکه دیدنشان خیلی به آدم بزرگ ها هم چسبید درست...اما آقای طهماسب!می شود انقدر دست نگذارید روی تنهای نوستالوژی دوست داشتنی نسل ما؟می شود انقدر هی به روزش نکنید؟به خدا یک آنتی ویروس هم انقدر تند تند به روز نمی شود!کلاه قرمزی برای خیلی از امثال من؛یک برند ست...که با شنیدن اسمش یاد کودکی های پاک و معصومانه مان بیفتیم که برای اینکه آقای مجری تحویلش نمی گرفت گریه میکردیم!و یک کم به دنیای قشنگ و کوچک روزهای دورمان لبخند بزنیم...انقدر کلاه قرمزی را تکراری نکنید..خواهشا بروید خلاقیت تان را خرج یک عروسک دیگر بکنید...یک عروسک دیگر که انقدر بچه های نسل من دوستش نداشته باشند....یک عروسک دیگر که به نام کودکی های نسل من نخورده باشد...کلاه قرمزی متعلق به نسل ماست..ما دلمان نمی خواهد کلاه قرمزی را به نسل دیگری هدیه کنیم...متوجه اید؟
اینکه انقدر نباید با نوستالوژی یک نسل بازی کرد...انقدر کشش داد....لوث میشود خب...دیگر نمی شود با خیال راحت متعلق به همان نسل دانستش...همه رویش ادعا پیدا میکنند...نمی خواهم...دوست ندارم این اتفاق بیفتد..من همیشه دوست داشتم،کلاه قرمزی فقط همان کلاه قرمزی آقای مرجی(!)باقی بماند...که راضی بود به اینکه فقط دایناسورش باشد..که باهاش گریه کردیم وقتی آقای مرجی بیرونش کرد از خانه...که از دار دنیا فقط یک پسرخاله ی بی اعصاب داشت که راه به راه می خواست نون و نفت بخرد!نه هزار فامیل دور و نزدیک...از همان وقتی که تنگ کلاه قرمزی یک سروناز چسباندند؛دلم نخواست بار دیگر تکرار کنم دیدنش را....کلاه قرمزی فقط با همان رویای دست یار آقای مرجی بودن دوست داشتنی و خواستنی ست...با همان چکمه های بامزه و شلوار خانگی...
اینکه این همه در ساخت کلاه قرمزی هایی که از بغل اولین سری بیرون زدند خلاقیت به خرج داده اند؛درست...اینکه دیدنشان خیلی به آدم بزرگ ها هم چسبید درست...اما آقای طهماسب!می شود انقدر دست نگذارید روی تنهای نوستالوژی دوست داشتنی نسل ما؟می شود انقدر هی به روزش نکنید؟به خدا یک آنتی ویروس هم انقدر تند تند به روز نمی شود!کلاه قرمزی برای خیلی از امثال من؛یک برند ست...که با شنیدن اسمش یاد کودکی های پاک و معصومانه مان بیفتیم که برای اینکه آقای مجری تحویلش نمی گرفت گریه میکردیم!و یک کم به دنیای قشنگ و کوچک روزهای دورمان لبخند بزنیم...انقدر کلاه قرمزی را تکراری نکنید..خواهشا بروید خلاقیت تان را خرج یک عروسک دیگر بکنید...یک عروسک دیگر که انقدر بچه های نسل من دوستش نداشته باشند....یک عروسک دیگر که به نام کودکی های نسل من نخورده باشد...کلاه قرمزی متعلق به نسل ماست..ما دلمان نمی خواهد کلاه قرمزی را به نسل دیگری هدیه کنیم...متوجه اید؟
+ نوشته شده در 2012/8/30 ساعت 19:28 توسط ms.mim
تازه از تب و تاب شکست دیوار برلین و بعدترش،فروپاشی شوروی کم شده بود که به دنیا آمدم.آوریل 1992.در کشوری که منطقش عدم تعهد بود و روی همه ی سفارتخانه هایش؛شعار نوشته بود:"نه شرقی؛نه غربی".