197
خب؛درست ترش این بود که آخر سال برای سالی که رفت؛تمام روزهایی که گذراندم و تمام لحظه هایی که فارغ از خوب یا بدبودنشان؛سالم را ساختند؛می آمدم اینجا و می نوشتم.اما نشد.نتوانستم.به همین سادگی.راستش 93 انقدر برای من عجیب بود که حتی نوشتن از همه ی روزهایی که در لحظه هایم رفت و آمد کردند سخت ست.93در یک کلام یک سال طلایی بود.طلایی بودن الزاما به معنای خوب خوب بودن نیست.به معنای مهم بودن ست.بولد بودن.مثل متن های مهم کتاب های درسی که باید با مارکر هایلایت شوند.
برای سال رو به رو؛برای نود و چهاری که دومین روزش را هم دارد پشت سر میگذارد؛برایتان از خدا؛بهترین ها را خواسته ام.سلامتی؛دلخوشی؛موفقیت؛کنارهم بودن عزیزانتان؛عشق؛رنگ و خنده های بلند..
:)
+لبخند بزن.بی لبخند تو؛سال من ؛ نو نمی شود.
+ نوشته شده در 2015/3/22 ساعت 12:47 توسط ms.mim
تازه از تب و تاب شکست دیوار برلین و بعدترش،فروپاشی شوروی کم شده بود که به دنیا آمدم.آوریل 1992.در کشوری که منطقش عدم تعهد بود و روی همه ی سفارتخانه هایش؛شعار نوشته بود:"نه شرقی؛نه غربی".