توی لپتاپم یک فولدری هست به نام music.ازین فولدرها در لپ تاپ ها و سیستم های همه ی آدم ها پیدا میشود همیشه.برای من؛توی این فولدر؛یک فولدر دیگر هست که اسمش را گذاشته ام قاطی پاتی.چندین سال است که تک آهنگ هایی را که به پستم میخورند و نمی توانم هیچ رقمه  تنگ باقی فولدرهایم بچسبانم،می چپانم داخلش.
تا امروز که دارم این جا مینویسم؛حدود 300 تک آهنگ جاخوش کرده اند دراین فولدر.عمر خیلی هایشان به اندازه ی یک بچه دبستانی هست حتی!

القصه.امشب که دلماز دیوارهای روی اعصاب سلول لعنتی شماره 304گرفته بود؛رفتم سروقتشان.شروع کردم به پلی کردن شان...پلی شدند و دنیا روی سرم خراب شد..

من بیمارم!بیمارم که حالایی که حال و روزم بد نیست؛ و بد نبودن برای من یعنی خوب بودن؛میروم سراغ دردها.سراغ سالهایی که مدتها بود چپانده بودمشان توی صندوق گوشه ی انباری ذهنم و سراغشان نرفته بودم.و حالا ؛ حالا که در قفس این حیوان وحشی را باز کرده ام؛چنگ میزند روی اعصاب و روانم.

آهنگ های لامصب؛هرکدام برای خودشان یک دنیا قصه دارند.مخصوصا آن هایی که تاریخ مدیفای شان به حوالی 89-90برمیگردد.حال و هوای هرکدامشان من را یاد یک گوشه از آن روزها می اندازد.انگار یک دست از وسط km playerآمده بیرون و یقه ام را گرفته و پرتم کرده وسط آن روزها.

به شدت محتاج دستی هستم که همین حالا؛همین الان که دارم وسط آوار آن روزها غرق میشوم؛دستم را بگیرد؛بکشدم بیرون...
آخخخ...کمک.