امسال محشر بودی پاییز جان.آنقدر رنگ داشتی که دلم را بردی.دستم را گرفتی کشاندی حوالی رنگ ها..رنگ های زندگی را نشانم دادی گفتی ببین!همه ی اینها برای تو.هرکدامشان را که دوست داشتی بردار..

امسال عاشقت بودم..حتی وسط دود و آلودگی و سرفه.حتی توی روزهایی که دلم لک زده بود برای یک قطره باران..تو؛توی خشکسالی هم همچنان دلبرانه پاییزی کردی برای من..همانقدر نم دار؛همان قدر رنگی..همانقدر جذاب..

دلم برایت یک ذره میشود..مطمئنم.نرفته نرفته شک ندارم که دلتنگت خواهم شد.دلم برای همه ی بعدازظهرهایت؛سرماهایی که آنقدر دستم را یخ میکرد که نمی توانستم جمع شان کنم؛همه ی برگ هایی که از درخت وسط حیاط زندان ریختی روی زمین؛همه ی برف های زوداز راه رسیده ی توی جاده؛همه ی روزهایی که لبریز زندگی م کردی...تنگ میشود...خیلی تنگ...

بازهم به سالهای پر از تکرار این دختر سربزن...من وتو رفاقتمان بیشتر از اینها می ارزد رفیق :)