124.The perfume of the Fall
مهر..مهر مرد دوست داشتنی من ست.عطرهای خنک می زند؛چشم هایش طوسی ست؛مهربان ست ؛ ولی با صلابت.با کسی شوخی ندارد.مثل آقای ب،معلم اقتصاد سالهای دور،یا حتی تر آقای ح؛استاد اقتصاد سه سال پیش.بوی سیب سبز میدهد.طعمش طعم نارنگی های سبز ست و سیب های ترش.مهر؛پیچک های ساختمان فن آوری را دوست دارد.اصلا هرچه سبز توی این دنیاست؛مال آقای مهر ست.
آبان..دختر بزرگ تر است.آرام و ساکت و گوشه گیر.چشم هایش به مهر رفته.طوسی ست اما کمی پررنگ تر.موهای بلندی دارد؛مثل گیسو کمند.بلند و لخت..مثل یک آبشار قهوه ای..گفتم قهوه ای؟هوم...آبان موهای قهوه ای دارد..قهوه ای روشن..حتی گاهی بعضی ها،قهوه ای موهایش را با نارنجی اشتباه می گیرند..من اما می دانم؛موهای آبان چیزی جز قهوه ای نم یتواند باشد.آبان طعم گسی دارد..مثل خرمالو.شیرین و گس.bitter sweet.همه نارنجی ها و زرد ها و قهوه ای های روشن که توی این دنیا کاشته اند کار آبان ست.بس که این رنگ ها را دوست دارد.بس که هی با قلم مو َش هی زرد و قهوه ای و نارنجی می پاشد به دنیا..
آذر هم مادر ست.توی چشم های عسلی َش برقی دارد که مهربانش میکند.دستهایش؟لطیف و لاغر و استخوانی..آذر سرد ست اما دستهای گرمی دارد. موهایش؟سیاه..مثل شب های بلند..پر از شور؛پر از نَقل و تغزل و شاعرانگی،پر از مهربانی...مادرست دیگر..مهربانی نکند چه بکند؟آذر همیشه نگران ست.نگران سرمای دی..از شهریور میل هایش را می آورد؛کلاف ها را میچیند جلوی چشم هایش و می بافد..برای دخترکانش..برای مردش..قرمز برای شهریور..سبز برای مهر..نارنجی برای آبان...یلدا که برسد؛آذر از خستگی خوابش می برد و لباس ها نیمه کاره می مانند..پس نگرانی هایش بی دلیل نبودند...
دارد پاییز می رسد..
انار نیستم که برسم به دستهای تو؛
برگم..
پرم از اضطراب افتادن..
تازه از تب و تاب شکست دیوار برلین و بعدترش،فروپاشی شوروی کم شده بود که به دنیا آمدم.آوریل 1992.در کشوری که منطقش عدم تعهد بود و روی همه ی سفارتخانه هایش؛شعار نوشته بود:"نه شرقی؛نه غربی".